|
دفترچه خاطرات من
خاطرات من
|
بنا بر گزارش خبر گذاری جام جم آنلاین از ماه بعد یارانه تمام ایرانی ها حذف خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید. ادامه مطلب [ شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٦ ب.ظ ] [ علیرضا محمدی ]
[ نظرات () ]
[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٤ ق.ظ ] [ علیرضا محمدی ]
[ نظرات () ]
سلام راستی اگه دوست دارین خاطره ی قبلیم هم بخوننین. آخه دفعه ی قبل هم که هر دو تا پستم را با هم فرستاده بودم کسی اولیه را نخونده بود. خاطره ای که حالا میخوام تعریف کنم باز مربوط میشه به همین امروز. در ضمن اگه بر فرض محال معلم دینیمون این خاطره را ببینه مستمر منو با چند تای دیگه تک رد میکنه. ما روزهای یک شنبه زنگ اول و سوم دینی داریم. معلممون معمولاً زنگ اول درس میده زنگ سوم امتحان میگیره. امتحانهاش هم همیشه تستی، با نمره منفی و فوق العاده سختن. یعنی اگه بتونی از 30 تا سوالش هر 30 تا رو جواب بدی سه رقمی شدنت تو کنکور حتمیه. خلاصه این آقا معلم داشت برای خودش نکات مهم درس را پا تابلو مینوشت و طبیعتاً کلاس را نمیدید. دوستان ردیف جلو هم یکی از برگه های امتحان زنگ بعد را از لای کلاسور معلم کش رفتن(البته جوری که کسی نبینه ، چون اگه کسی میدید کارشون در میومد ، چون کلاس ما چاپلوس زیاد داره . از شانس خوب/بد ما هم برگه همون برگه ی اصلی خود معلم بود که جواب های درست را توش علامت زده بود. شانس خوب به این خاطر میگم که دیگه لازم نبود جواب سوالها را بگردیم توی کتاب پیدا کنیم و بد به خاطر این که باید برگه را بر میگردوندیم سر جاش چون اگه این کارو نمیکردیم معلم شک میکرد و دوباره کارمون در میومد. خلاصه برگه را دادن به دوستان ردیف دوم، اونها هم جوابها را یادداشت کردن و دوباره تا معلم روش اونور بود گذاشتن سر جاش. از اونجایی که کسایی که اون جلو میشینن دوستای نزدیک خود من هستن زنگ تفریح یه نسخه از جواب هارو هم دادن به من. زنگ دومم گذشت و رسیدیم به زنگ سوم و امتحان. منم جوابها رو کنار جلد همون دفترم که به عنوان زیردستی میخواستم ببرم سر امتحان خیلی ریز و کم رنگ با مداد نوشته بودم. یه چند دقیقه وقت داد که بخونیم. منم با وجود این که از خودم مطمئن بودم یه دور خوندم. بعدشم فرستادمون توی سالن. منم خیلی زود از کلاس اومدم بیرون رفتم نشستم روی صندلی که کنار سه گوش دیوار بود. بهترین مکان برای تقلب. 30 تا سوال بود. یه دور خودم همه شو بدون اینکه از روی جوابهاش نگاه کنم خودم جواب دادم. آخر سر جوابهای خودمو مطابقت دادم با جوابهای درست. فقط دو تاش رو غلط نوشته بودم. یکیشو درست کردم اون یکی را برای این که کسی بهم شک نکنه درست کردم. آخه تا حالا کسی از این سری امتحانا نمره کامل نگرفته بود. یاد اون یارو افتادم که دوپینگ میکنه برای این که کسی بهش شک نکنه نفر آخر میشه. [ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۸ ب.ظ ] [ علیرضا محمدی ]
[ نظرات () ]
امروز کلاس ریاضی داشتیم. معلممون سر کلاس داشت درباره ی اثبات نمیدونم چی چی (اسمش را یادم رفت) حرف میزد. بعد با لهجه ی تهرانی همیشگیش گفت :«شما چون رشته ی تجربی هستین این اثبات را در دبیرستان نمیخونین ، اما رشته های ریاضی در جبر و احتمال سال سوم میخونن.» اونوقت بچه ها گفتن :«نه آقا ... ما هم رشته ی ریاضی هستیم.» دوباره جواب داد:« واقعاً؟ چه جالب. من فکر میکردم شما رشته ی تجربی هستین. برای همین سوالات امتحان اون هفتتون را ساده طرح کرده بودم... حالا رفتم خونه یه نمونه سوال سخت تر براتون طرح میکنم.» اضافه کنم ما اون هفته امتحان ریاضی قراره بدیم. دوباره همونا که گفته بودن ما رشته ی ریاضی هستیم رو شوخی گفتن :« نه اقا... غلط کردیم ما همون تجربی هستیم. نه اصلاً ادبیاتیم شما جدی نگیرین ...» [ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۱ ب.ظ ] [ علیرضا محمدی ]
[ نظرات () ]
امروز کلاس ریاضی داشتیم. معلممون سر کلاس داشت درباره ی اثبات نمیدونم چی چی (اسمش را یادم رفت) حرف میزد. بعد با لهجه ی تهرانی همیشگیش گفت :«شما چون رشته ی تجربی هستین این اثبات را در دبیرستان نمیخونین ، اما رشته های ریاضی در جبر و احتمال سال سوم میخونن.» اونوقت بچه ها گفتن :«نه آقا ... ما هم رشته ی ریاضی هستیم.» دوباره جواب داد:« واقعاً؟ چه جالب. من فکر میکردم شما رشته ی تجربی هستین. برای همین سوالات امتحان اون هفتتون را ساده طرح کرده بودم... حالا رفتم خونه یه نمونه سوال سخت تر براتون طرح میکنم.» اضافه کنم ما اون هفته امتحان ریاضی قراره بدیم. دوباره همونا که گفته بودن ما رشته ی ریاضی هستیم رو شوخی گفتن :« نه اقا... غلط کردیم ما همون تجربی هستیم. نه اصلاً ادبیاتیم شما جدی نگیرین ...» [ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۱ ب.ظ ] [ علیرضا محمدی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |